تبليغاتX
چشمانــ باز ، بسته - عشق


چشمانــ باز ، بسته

... Somethings Last

یک روز عشق ودیوونگی ومحبت وفضولی داشتن باهم قایم موشک بازی میکردن.

نوبت چشم گذاشتن دیوونگی رسید.دیوونگی همه روپیداکرداما هرچی گشت عشقو پیدانکرد.فضولی میدونست که عشق پشت بوته گل سرخ قایم شده...پس زودرفت وبه دیوونگی خبرداد.

دیوونگی هم یه خاربرداشت وتوی بوته ی گل سرخ فروبرد.یکدفعه صدای فریاد عشق بلندشد. همه دویدن رفتن پیش عشق تاببینن چه بلایی سرش اومده...چشمهای عشق کورشده بود...

دیوونگی که خودشو مقصرمیدونست تصمیم گرفت تاابد عشق روتنها نزاره وهمیشه همراهش باشه.

ازاون روز به بعدبود که هروقت عشق سراغ کسی میرفت چون کوربود عیبهای معشوق رونمی دید ودیوونگی هم همیشه بااون به سراغ آدمها می اومد.

 

 

عکسش خیلی قشنگه.....کیفیتش خیلی عالیه....البته اینو قاصدک فرستاده....دستت دردنکنه!

چهاردهم مهر 1385- 2 PM - | |


Design By : Night Skin